زمينه هاي ظهور
 
فراهم آوردن زمينه‌ هاي ظهور، از جمله شرايط ظهور به حساب مي‌آيد، و تا زمينه ظهور فراهم نشود، حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ظهور نخواهد كرد. حال بايد توجه داشت كه برخي از شرايط ظهور، با گذشت تاريخ و ظلم و جور انسان‌ها، پيشرفت علم و دانش بشري و در نتيجه آگاهي مردم دنيا و نااميد شدن مردم از نحله ‌ها و مذهب‌هاي بشري و حكومت‌ هاي مختلف فراهم مي‌شود؛ و بايسته است برخي ديگر از آنها به دست ما انسانها و دوستداران آن حضرت فراهم آيد.
اما سؤال اين است كه چگونه مي‌توان زمينه‌ظهور را فراهم آورد؟
براي فراهم آوردن زمينه‌ هاي ظهور حضرت مي‌توان موارد متعددي را ذكر كرد؛
1 . تحوّل جامعه بشري
ايجاد آگاهي و آمادگي جامعه بشري براي حقّ و حقيقت و مخالفت جدّي با ظلم و جور در يكي از زمينه‌ هاي مهم براي ظهور آن حضرت است. و اين مهمّ بر عهده همه ما مسلمانان و شيعيان است.
ما بايد با استفاده از علم و تكنولوژي، حقايق اسلام را به گوش جهانيان برسانيم، آنها را با زيبايي‌هاي مكتب اهل بيت پيامبر ـ عليهم السّلام ـ كه هماهنگ با فطرت انساني است آشنا بسازيم؛ تا همان گونه كه در احاديث آمده است، با شناخت زيبايي‌هاي مكتب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و مقايسه آن با ساير مكاتب و فرهنگ‌ها، حق را از باطل تشخيص داده، از آنها دل كنده و به حقيقت بپيوندند و آن زمان كه مردم جهان با دروغگويي‌هاي حكّام هواپرست و جاه طلب آشنا و بر ناتواني آنها از سعادتمندي جامعه بشري آگاه شدند، قهراً مستأصل شده و بدنبال يك منجي مصلح بوده و خود به خود براي پذيرش حق و حقيقت آمادگي پيدا مي‌كنند و قدر آن منجي را ارج مي‌نهند.
اصولاً بايد توجّه داشت كه يكي از علل غيبت امام عصر ـ عليه السّلام ـ نيز، عدم آمادگي مردم براي پذيرش حق و حقيقت بوده است. چرا كه بر اثر جهل مردم و ظلم حكّام زمان، همه‌ ائمّه قبلي يكي پس از ديگري به شهادت رسيدند، لذا براي حفظ حجّت الهي و خالي نماندن زمين از وجود آن، دوران غيبت شروع و تا فراهم شدن زمينه ظهور ادامه خواهد داشت.
اگر براي جامعه بشري اين آمادگي‌ها و آگاهي‌ها حاصل نشود، حضرت تشريف بياورند، آن حضرت نيز مانند امامان معصوم سابق به شهادت خواهد رسيد. بنابراين رشد و آگاهي عموم مردم محروم و مستضعف، مي‌بايست به درجه ‌اي برسد كه نور وجود امام را لمس كرده، مثل پروانه گرد شمع وجود او گرد آيند. بايد درجه رشد و آگاهي آنان به حدّي برسد كه از مدّعيان حقوق بشر و دموكراسي، نااميد شده و همه منتظر ظهور منجي بزرگ الهي باشند.
2. انقلاب و تحوّل روحي افراد
تغيير و تحوّل روحي و خودسازي و تهذيب نقش مهمي در ايجاد انقلاب بزرگ و به پيروزي رساندن آن دارد و با تحولات بيشتر در روحيه انسانها و ساخته شدن نيروهاي با صلابت مي‌توان اذعان داشت يكي ديگر از زمينه ‌ها فراهم آمده. است. بايد بدانيم كه امام زمان ـ عليه السّلام ـ هم به انتظار لحظه ‌اي است كه اين تحوّلات دروني در قلب و روح انسانها به وجود آمده و به حدّ كمال خود برسد تا ظهور براي حضرت ميسر شود.
چنان چه افرادي كه شايستگي همراهي با حضرت را داشته باشند فراهم آيند، يكي ديگر از مقدمات ظهور مهيّا مي‌گردد. و با خودسازي اين افراد نيروي انساني انقلاب بزرگ مهدي ـ عليه السّلام ـ تشكيل مي‌گردد و حضرت با آن نيروها منويّات خود را به پيش مي‌برد.
پيداست، انقلابي با آن عظمت و وسعت و رسالت سترگ، انسانها و عوامل بزرگي را مي‌طلبد تا قادر به پياده كردن رسالت عظيم خود باشد؛ انسان‌هايي خود ساخته و از جان گذشته، فقيه، سياستمدار، مدير و مدبّر، مبارز و شجاع و... .
بنابراين ما با خودسازي و تهذيب و اصلاح خود مي‌توانيم در تحول جامعه هم مؤثر بوده و در نتيجه زمينه براي ظهور حضرت بيش از پيش فراهم آيد.
3. انتظار سازنده
افضل اعمال امّتي انتظار الفرج[1]؛ برترين اعمال امّت من اميد و انتظار گشايش (كارها و گرفتاري‌ها به دست با كفايت حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ) است.
انتظار سازنده و صحيح، مكتب انسان سازي و انقلاب است. انتظاري‌ كه برترين اعمال امّت پيامبر شمرده شده است، ريشه و اساس دو نكته مذكور (خودسازي افراد و ساختن جامعه) است. تا اميد و انتظار و در نتيجه صبر و تحمّل مشكلات نباشد، انسان قادر به خودسازي و ديگر سازي نيست. انتظار به انسان اميد و عشق مي‌بخشد، توان وحوصله و حركت و تلاش مي‌دهد؛ در نتيجه، افراد را اميدوار، ‌شاداب، پرتلاش و هدفمند بار مي‌آورد؛ يعني همان چيزي كه لازمه فراهم آوردن مقدمات انقلاب بزرگ و جهاني حضرت مهدي (عج) است.
"مكتب تشيّع، همواره يك آرزوي مقدّسي را در قلب پيروان خود مي پروراند؛ و آن، آرزوي ظهور حضرت حجّت ـ عليه السّلام ـ و ريشه كن كردن ظلم و ستم و سيطره عدل و داد بر اين جهان است. آرزو اساسي ترين محرّك يك انسان در فعّاليّت هاي روزمره اوست. انساني كه آرزو و طلب و خواسته اي نداشته باشد، يك مرده متحرك است. افراد آرزوهاي مختلفي دارند. مكتب تشيّع به پيروان خود تعليم مي دهد كه آرزوي اصلي و اساسي آنان ظهور حضرت حجّت ـ عليه السّلام ـ باشد؛ چرا كه اگر او ظهور كند، همه مشكلات رفع مي گردد؛ تمام مشكلات وقتي حلّ مي شود كه مدينه فاضله آن حضرت به دست مبارك او پياده شود.[2]
4. برپايي قيام ها و انقلاب هاي ظلم ستيز و عدالت خواهانه
از اموري كه باعث تسريع در انقلاب جهاني حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ شده و موجب بيداري، ‌آگاهي... جامعه جهاني و در نتيجه فراهم آمدن زمينه ظهور مي گردد قيام ها و انقلاب هاي اسلامي و بيدارگرايانه است. يكي از اين انقلاب ها كه تأثير بسزايي در اين رابطه داشته و موجب مطرح شدن اسلام و فرهنگ تشيّع در بين مردم جهان گرديده، انقلاب بزرگ ملّت ايران به رهبري بزرگ مردي از سلاله پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي باشد. با مطالعه روايات، چنين به نظر مي آيد كه اين انقلاب، همان حركت آگاهي بخش و زمينه ساز قيام حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ است؛ چنانكه روايات گوناگوني كه بعضي از آنها در توصيف رهبر اين قيام، و بعضي در وصف مردم و قيام گران، و اينكه از چه منطقه اي و... هستند، وارد شده است.[3]
بنابراين از وظايف و مسؤوليّت هاي ما است كه از اين انقلاب پاسداري نموده و در ترويج و پربارتر كردن آن بكوشيم، اهداف آن را زنده و در راه تحقّق آنها تلاش كنيم. تا ان شاء الله، با آگاه ساختن مردم جهان، از ظلم و ستم مستكبران، آشنايي هر چه بيشتر آنان با فرهنگ اسلام و اهل بيت و...، زمينه ظهور حضرت قائم (عج) را فراهم آوريم.
پيداست، كه اين امور مهمّ و سنگين، بدون داشتن قدرت و مكنت، تحت لواي يك دولت قدرتمند، امكان پذير نيست. بنابراين مي بايست، در حفظ نظام مقدس جمهوري اسلامي و به ثمر رسيدن اهداف آن، به عنوان زمينه ساز قيام حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ، تلاش همه جانبه كرد.
[1] . آيت الله صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، ص 629؛ و ر.ك: كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 357 ـ 361، انتشارات اسلاميه.
[2] . سخنراني شهيد چمران، سال 58، (به نقل از مجلّه موعود، شماره 12 و 13، اسفند 77 و فروردين 78).
[3] . اين احاديث زيادند، از جمله:
1) حديث "حتّي يأتي قومٌ مِن قبل المشرق..."، ملاحم رفتن، ابن طاووس، ص 30 و 117.
2) حديث "رجلٌ مِن اَهْلِ قُمْ..."، بحار، ج 60، ص 216 و 446.
3. حديث "تكونُ قم و اَهلها حُجّهً علي الخلائق..."، بحار، ج 60، ص 213.
4) حديث "يخرج رجلٌ قبل المهدي..."، كنزالعمال، ج 7، ص 261 و...
5) حديث "لَيَضْربتكم علي الدينِ عوداً..."، شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 20، ص 1284.
6). حديث "كنوز الطالقان..."، كنزالعمال، ج 7، ص 263 و...
7) حديث "الهاشمي الخراساني و شعيب..."، ابن طاووس في الملاحم و الفتن، ص 31.
8) في تفسير قوله تعالي: "بَعَثْنا عليكم عباداً لنا"، بحار، ج 60، ص 214.
9) في تفسير قوله تعالي: "وَ اِنْ تَتَوَلَّوا يَسْتَبْدِلْ قَوماً غيرَكم"، كشّاف، ج 4، ص 331 و الميزان، ج 18، ص 25.
10) في تفسير قوله تعالي: "وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ لَمّا يَلْحَقُوا بِهِم"، الجامع الصحيح، ج 2، ص 383 و مسند احمد، ج 2، ص 417 و...
و... همگي به نقل از كتاب اَلْمُمَهّدون لِلمهدي ـ عليه السّلام ـ ، علي الكوراني، مكتب الاعلام الاسلامي، الفصل الثالث، ص 95، الطبعه الاولي، محرم 1405.

انواع علايم ظهور
 
علائم ظهور منجي عالم بشريت حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ به سه دسته تقسيم مي شوند:
دسته اول: علائمي كه مخصوص به خود آن حضرت هستند. كه هر وقت، بر خود حضرت ظاهر شوند حضرت متوجه قيام خود شده و ظهور مي فرمايند، مثل بيرون آمدن شمشير حضرت از غلاف باز شدن پرچم و علائم ديگر.
دسته دوم: ق
دسته سوم: علائم غير حتمي، هستند كه نشان از نزديكي ظهور حضرت بوده و رخ دادن آنها حتمي نيست يعني اين احتمال وجود دارد كه ظهور بدون اين علائم تحقق يابد و در روايات و احاديث معصومين(عليهم السلام) به آنها اشاره شده است[1].
[1] عارف، علي اكبر، نگرشي بر اخبار و احاديث حضرت مهدي - ـ عليه السلام ـ - ، چاپ اول، دارالنور، قم 1381 ه.ش ص426 - كوراني، علي، معجم احاديث الامام المهدي - ـ عليه السلام ـ - ، چاپ اول، موسسه معارف اسلامي، 1411 ه. ق، 211.

علائم حتمي ظهور


 
علائم حتمي، علائمي هستند كه پيش از ظهور حتما اتفاق خواهند افتاد. با ظهور اين علائم، مردم متوجه نزديك شدن، و به پايان رسيدن شب سيه و ظلماني مي شوند و پس از آن حضرت ظهور مي فرمايند و جهان را با عدالت و حكومت خود، از ظلمها و بديها مي رهانند.
در اينجا به تبيين برخي از علائم حتمي ظهور مي پردازيم :
1.دجّال:
تعريف دجال: دجال در لغت دَجَل به معناي روكش نمودن يك شئ است كه باطن آن كم‌ارزش باشد ولي روي‌ آن زرق و برق داده يا طلاكاري كنند بنابراين وقتي دجال را براي كسي بكار مي‌برند يعني‌ آن شخص منافق، دروغگو و فريبنده است[1] البته معاني متعددي كه گاه به ده معنا مي‌رسد براي اين واژه ذكر شده است، كه به عنوان نمونه به يكي از آنها اشاره شد.
پيشينه دجال:
تاريخچه دجال به قبل از اسلام برمي‌گردد در كتاب انجيل نام دجال نيز به ميان آمده است از آيات انجيل استفاده مي‌شود كه دجال به معناي دروغگو و گمراه كننده است و چنين استفاده مي‌شود كه داستان خروج دجال و زنده بودنش در آن زمان هم در بين نصاري شايع بوده و در انتظار خروجش بوده‌اند[2] در اسلام نيز سخن از دجال به ميان آمده است و رواياتي در اين موضوع از فريقين وارد شده است، كه روايات اهل سنت در اين باب به مراتب بيشتر از رواياتي است كه در منابع شيعه موجود مي‌باشد و اكثر روايات شيعه نيز در اين موضوع برگرفته شده از منابع حديثي اهل سنت مي‌باشد.
مرحوم علامه سيد محمد صدر در جلد سوم موسوعه ارزشمند الامام المهدي با عنوان «تاريخ الغيبه الكبري» بحث مفصلي را به بررسي دجال اختصاص داده است ايشان معتقدند كه اخبار دجال مبتلا به دو اشكال جدي هستند. اول ضعف سندي دوم دلالت بر ايجاد معجزات مضلّه كه به لحاظ قوانين كلامي محال است. كه خداوند سبحان قدرت خرق عادت و اظهار معجزه را به افراد گمراه و گمراه‌كننده واگذار نمايد.
و بعضي از محققين ديگر ريشه تعريفات و توصيفاتي كه در رابطه با دجال به ما رسيده است را به دو روايت برمي‌گردانند كه در كتاب بحارالانوار و كتب ديگر نقل شده است كه از ديدگاه علم رجال سند اين دو روايت ضعيف مي‌باشد و نمي‌شود به اين توصيفات اعتماد نمود.[3]
به قول بعضي از محققين بزگوار[4] روايات را اگر حمل بر معناي رمزي كنيم از كنار گذاشتن آن روايت بهتر است مخصوصاً روايات دجال كه بعضي از آنها به شخص حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ مي‌رسد و متعين است كه بگوييم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به يك سلسه معاني حقيقي گسترده اجتماعي با اين عبارت اشاره نموده‌اند.
اما ديدگاه ما: از منظر ما اصل قضيه دجال به طور اجمال صحت دارد ولي تعريفات و توصيفاتي كه درباره‌اش شده است مدرك قابل اعتمادي ندارد. و اين قضيه بدون ترديد با افسانه‌هايي آميخته شده است كه صورت حقيقي خود را از دست داده است.
در مجموع مي‌توان بيان نمود كه دو ديدگاه راجع به دجال وجود دارد.
1 . دجال شخصي: كه در برخي روايات توصيفاتي براي او ذكر شده است مانند دجال مردي چاق،‌سرخ ‌رو، موي سر مجعّد، چشم راست او اعور، چشم او مانند دانه انگوري است كه بر روي آب قرار دارد.[5]
و در روايت ديگر آمده است در زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ دجال موجود بوده است و نامش عبدالله يا صائد بن صيه است. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و اصحابش به قصد ديدار او به خآنهاش رفتند او مدعي خدائي بود عمر خواست او را به قتل برساند ولي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مانع شدند.[6]
قابل توجه است كه محمد ابن يوسف گنجي در كتاب البيان صفحه صد و هشت در اين مطلب ترديد كرده روايتي را نقل مي‌كند كه خود فرزند صائد دجال بودن خود را انكار مي‌كند اشاره مي‌نمايد به روايتي كه مسلم از قول او نقل كرده است كه مي‌گويد: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: دجال فرزند ندارد و من دارم پيامبر فرمود دجال وارد بر مكه و مدينه نمي‌شود ولي من در مدينه به دنيا آمدم و اكنون مي‌خواهم به مكه بروم.
2 . دجال نوعي و سمبليك: علامه سيدمحمد صدر در اين باره مي‌فرمايد: مفهوم دجال سمبل پيچيده‌ترين و خطرناك‌ترين دشمن اسلام و خداست و اين در واقع توصيف نمودن و جهان‌بيني ماترياليستي غرب است[7] و عده‌اي ديگر از بزرگان نيز دجال را نماد و سمبل مي‌دانند و اين نكته را نيز بايد توجه داشت جدا از اينكه روايات دجال قابل اعتماد هستند يا خير و اينكه شيعه هم مانند اهل سنت مسأله دجال را قبول دارند يا نه و با چشم‌پوشي از اينكه دجال شخصي است يا نوعي يك نظريه ديگري نيز درباره دجال وجود دارد و آن اينكه دجال را بعضي جزء اشراط الساعه و علائم قيامت شمرده‌اند اگر اين احتمال پذيرفته شود پرونده بحث دجال در باب علائم ظهور بسته خواهد شد خصوصاً كه بعضي روايات اين برداشت را تأييد مي‌نمايند از جمله روايتي از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ كه ده نشانه قبل از وقوع قيامت را شمارش مي‌فرمايند از جمله خروج دجال كه در منابع مختلف و معتبر اين رايت نقل شده است.[8]
نكته بعدي: محل خروج دجال است كه در روايات مكآنهاي مختلفي برايش نقل شده است از جمله اصفهان، خراسان، سجستان و همچنين سرنوشت دجال كه عاقبت به دست چه كسي به هلاكت مي‌رسد كه در اين باره روايات دو ديدگاه را مطرح مي‌كنند بعضي قائلند كه به دست حضرت عيسي و بعضي به دست حضرت مهدي (عج) جهت اختصار ما در پي ذكر روايات نيستيم.
2. سفياني:
در خصوص سفياني دو دسته روايت داريم:
دسته اول اينكه: پيش از ظهور حضرت حجت (عج) مردي از نسل ابوسفيان خروج مي كند كه مردي است ظاهرالصلاح و به ذكر خدا مشغول ولي پليد و فريبكار است و دولت عباسي را براي هميشه منقرض مي كند و شيعيان زيادي را به قتل مي رساند و از ظهور آن حضرت اطلاع مي يابد لشگري براي كشتن آن حضرت مي فرستد كه در بيابان بين مكه و مدينه در زمين فرو مي روند.
دسته دوم: اينكه سفياني جنبه توصيفي داشته باشد نه شخصي يعني در مقابل هر مرد انقلابي و مصلح راستين يك (يا چند) سفياني قد علم خواهند كرد.
اولا اگر دجال و سفياني مصاديقي باشند از عناوين كلي ديگر بحث تقدم و تأخير اين دو را نمي توان مطرح نمود زيرا در اين صورت اين عناوين در فرد خاص و زمان جداگانه اي ظهور پيدا نمي كنند تا در مقام مقايسه زماني براييم.
دوم: اگر پذيرفتيم كه دجال فرد خاصي همچون سفياني است در روايات نقل شده اشاره اي به تقدم و تأخر اين دو نسبت به يكديگر نشده است بلكه اشاره اي به زمان ظهور و آشكار شدن آنها نيز نشده است به جز يك سري علائم و نشانه كه خصوصيات هر كدام از اين دو را مشخص مي سازد تا اين موضوعات از يكديگر تفكيك شده و خود به تنهايي علامتي باشند براي ظهور صاحب الزمان (عج).
نكته: در مثل اين روايت كه از حضرت امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ نقل مي شود، كه مي فرمايند: "خروج سفياني و يماني و خراساني (هاشمي) از نظر زمان در يك سال و در يك ماه و در يك روز خواهد بود و...[9]" اشاره به مقارنه بعضي از علائم مي شود لكن از مقارنه دجال و سفياني يا تقدم و تأخير يكي از ديگري صحبتي به ميان نيامده است.
سوم: اين روايات راجع به دجال و سفياني و بيشتر در مورد دجال، از يك پراكندگي و آشفتگي برخوردار است كه انسان را به اين آشكار شدن و ظهور زماني و نيز به كيفيت و نحوه مواجه با اين علائم به درستي، رهنمون نمي سازد بلكه فقط علامتهائي از ظهور را مشخص مي كنند تا به شيعيان پيرو مكتب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ راه درست و نادرست را بنمايانند، تا در هنگام ظهور آن حضرت دچار سردرگمي و ابهام در يافتن مسير صواب از ناصواب نگردند.
3. سيد حسني
.بر اساس احاديث و روايات، خروج سيد حسني، ‌از نشانه‌هاي ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ است.
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند: سيد حسني جواني خوش سيماست كه از سرزمين ديلم و قزوين براي نصرت و ياري آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ قيام مي‌نمايد و با بانگي رسا و بياني شيوا فرياد بر مي‌آورد كه به ياري آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ برسيد و از شما طلب ياري مي‌كند. مردان از طالقان كه شوق شديد به جهاد دارند به او پاسخ مثبت مي‌دهند.[10]
شيخ عباس قمي (ره) مي‌فرمايد: سيد حسني از اولاد حضرت امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ است. او دعوي باطل ندارد و ادعاي مهدويت يا نيابت امام زمان بودن را ندارد و مردم را به نفس خود دعوت نمي‌كند و از شيعيان مخلص ائمه اثني عشر و تابع دين حق است و در بين مردم مطاع و بزرگ است و در گفتار و كردار موافق با شريعت حقّه خاتم الانبياء محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ است، در زمان او كفر و ظلم، عالم را فراگرفته است و مردم از دست ستمگران و فاسقان در اذيت و آزار به سر مي‌برند. در چنين شرايطي سيد حسني براي نصرت دين استغاثه مي‌كند و مردم او را اجابت نمايد.[11]
سيد حسني، پس از دوران طولاني، زمام امور مناطقي را به دست مي‌گيرد و اندكي پيش از ظهور به سوي عراق وكوفه مي‌رود و از ديلم و قزوين تا كوفه زمين را از لوث وجود ظالمان پاك مي‌كند و سرانجام كوفه را محل اقامت خويش قرار مي‌دهد؛ مدتي در كوفه اقامت مي‌نمايند و سپس «خبر ظهور مهدي (عج) به ايشان مي‌رسد، سيد با يارانش به محضر حضرت مشرف مي‌شوند و از آن حضرت مطالبه دلايل امامت و موارث انبياء را مي‌نمايد.
[1] . نگرش بر اخبار و علائم ظهور حضرت مهدي، علي اكبر عارف، چاپ شريعت، ص 181.
[2] . دادگستر جهان، ابراهيم اميني. ص 224، چاپ 78.
[3] . دادگستر جهان، ابراهيم اميني، ص 225، چاپ 78.
[4] . تاريخ غيبت كبري، سيد محمد صدر، ترجمه افتخارزاده، ص 643.
[5] . صحيح مسلم، ج 9، باب 1094، ح 1947.
[6] . بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 52، ص 193، چاپ اسلامي.
[7] . نشانه‌هاي يار و چكامه انتظار، مهدي عليزاده، ص 67.
[8] . اثبات الهداه، شيخ حرعاملي، ج 7، ص 405و مختصر بصائر الدرجات، ص 202 و الغيبه طوسي، ص 426 و خصال شيخ صدوق، ج 2، ص 431.
[9] . بحارالانوار، ج 52، ص 232، روايت 96، باب 25، غيبت نعماني، ص 255، باب 14، حديث 13.
[10] . محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، موسسه الوفاء بيروت، ج 53، ص 15.
[11] . شيخ عباس قمي، منتهي الامال، انتشارات فراروي، 1381، ص 1317.

امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: به خدا سوگند كه آن جوان، حضرت را مي‌شناسد و مي‌داند كه او برحق است، لكن مقصودش اين است كه حقيقت او را بر مردم و يارانش روشن كند، سپس حضرت دلايل امامت و مواريث انبياء را براي او ظاهر مي‌نمايد و معجزاتي از او صادر مي‌شود.
در آن هنگام، سيد حسني و يارانش با آن حضرت بيعت مي‌كنند، مگر چهل هزارنفر كه قرآنها با خود دارند و معروف به «زيديه» مي‌باشند كه از بيعت امتناع مي‌ورزند.[1]
بيعت و ميثاق سيد حسني، و يارانش بعد از قيام، با حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در عراق و كوفه از مسلمات است، امام علي ـ عليه السلام ـ فرمودند: حضرت مهدي (عج) بعد از قيام همراه لشكر خويش از مكه به طرف عراق حركت مي‌نمايد. آن گاه سيد حسني با دوازده هزار نفر به آن حضرت ملحق مي‌گردد و حضرت به سيد حسني مي‌فرمايد: من از تو به امر حكومت سزاوارترم، سيد در جواب مي‌گويد: دليل و برهان تو چيست؟ حضرت به پرنده‌اي در آسمان اشاره مي‌كند، پرنده به كتف مبارك حضرت فرود مي‌آيد و عصاي خود را در زمين فرو مي‌برد و عصا سبز مي‌شود و شاخ و برگ مي‌آورد، آن گاه سيد حسني لشكر خود را تسليم حضرت مي‌نمايد و حسني پرچمدار و فرمانده لشكر حضرت مي‌گردد.[2]
امام باقر ـ عليه السلام ـ نيز فرموده‌اند: «حضرت مهدي وارد كوفه مي‌شود و سه پرچم آن جا به اهتزاز است و در برابر حضرت مهدي تسليم مي‌گردند، يكي از آن سه پرچم، پرچم سيد حسني است.»[3]
قيام سيد خراساني
قيام سيد خراساني يكي از علائم و نشانه هاي ظهور مهدي موعود (عج) معرفي شده است و روايات زيادي در اين زمينه نظير روايت ذيل وجود دارد «خروج خراساني،‌سفياني و يماني در يك سال و يك ماه و يك روز است.»[4] و در برخي از روايات خراساني و سفياني به دو اسب مسابقه تشبيه شده اند كه خراساني از مشرق و سفياني از مغرب به طرف كوفه در حركت اند.[5] در مجموع از روايات چنين استفاده مي شود كه قيام سيد خراساني از مشرق زمين آغاز و به سوي عراق به پيش مي رود. فرماندهي نظامي اين سپاه را مردي بنام شعيب بن صالح به عهده دارد و نبرد سختي بين سپاه خراساني و سفياني در مي گيرد و خراساني فاتح ميدان خواهد بود و سرانجام نيز با امام زمان ـ عليه السلام ـ بيعت مي كند.[6] اما نسب و ساير خصوصيات سيد خراساني در هاله اي از ابهام قرار دارد به اين بيان كه نه از روايات يك تصوير مشخصي در اين زمينه به دست مي آيد و نه پژوهشگران و محققين اتفاق نظر دارند؛ سيد هاشمي، خراساني، حسني و حسيني عناويني هستند كه در روايات و مباحث مربوط به قيام خراساني ديده مي شود. اما اينكه هاشمي و خراساني يك نفر است؟ حسني است يا حسيني؟ و يا دو نفراند؟ در اين صورت همزمان قيام مي كنند يا در زمانه هاي جداگانه؟ برداشتي واحد وجود ندارد و هر كسي طبق فهم و سليقه خود تلاش نموده تا ضمن جمع بين روايات قضيه را روشن كنددراينجا برخي از ديدگاه ها را ملاحظه مي فرماييد:
در حالي كه بعضي معتقدند كه سيد هاشمي همان جناب خراساني است كه از شرق زمين قيام مي كند و از ذريه امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ است و حتي او را نفس زكيه مي دانند كه اندكي قبل از قيام مهدي (عج) بين ركن و مقام سر بريده مي شود،[7] بعضي ديگر مي گويند كه سيد هاشمي غير از سيد خراساني است؛ هاشمي از ذريه امام حسن ـ عليه السلام ـ است و خراساني سيد حسيني است، هاشمي قبل از مراسم بيعت كشته مي شود در حالي كه خراساني حدود يك ماه بعد با حضرت بيعت مي كند.[8] و بعضي ديگر به عكس، سيد خراساني را حسني و هاشمي را از نسل امام حسين ـ عليه السلام ـ مي دانند و معتقدند كه سيد هاشمي صاحب اصلي انقلابي است كه در ميان همه ناباوري ها رژيم چند هزار ساله پادشاهي را سرنگون مي كند و سيد خراساني در آستانه ظهور مهدي (عج) با سفياني درگير مي شود.[9] همان گونه كه ملاحظه مي فرماييد قضيه خصوصيات سيد خراساني مبهم و غير شفاف است و اختلاف ديدگاهها نيز ريشه در روايات و فهم آنها دارد چنانكه يكي از نويسندگان مي نويسد: «روايات مربوط به خراساني كه از طريق اهل سنت و همچنين در منابع متأخر شيعه وارد شده است به روشني دلالت دارد بر اين كه آن شخصيت از ذريه امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ يا امام حسين ـ عليه السلام ـ است و از او به عنوان هاشمي خراساني ياد شده است و صفات جسمي وي را كه داراي صورت نوراني است و خال برگونه راست و يا دست راست دارد بيان كرده اند.[10] نويسنده از روايات وارده در منابع متقدم شيعه نتيجه متفاوت مي گيرد.[11]
همين طور در مورد صفات جسماني سيد خراساني نيز برداشتهاي متفاوت و گوناگون وجود دارد مثلاً از كلمه «فتي» كه در روايات مربوط به سيد خراساني يا حسني ذكر شده است بعضي جواني سني را فهميده و در نتيجه مي گويند سيد خراساني هنگام قيامش، جوان است[12] در حالي كه برخي ديگر جوان مردي را معني مناسب براي آن مي دانند و مي گويند جوان مردي يكي از ويژگي هاي سيد خراساني است نه اينكه سيد خراساني هنگام قيام در سنين جواني قرار داشته باشد.[13]يكي ديگر از صفات جسماني سيد خراساني داشتن خال بر گونه و يا دست راست است و در تفسير آن نيز احتمالات مختلف وجود دارد كه آيا به معني خال معروف است و يا اينكه از ماده خلل و به معني آسيب ديدگي و نقص است.
[1] . محمد باقر مجلسي، پيشين.
[2] . ابن طاووس، الملاحم و الفتن، منشورات الرضي، ص 164، باب 79.
[3] . محمد باقر مجلسي، پيشين، ج 53، ص 15 ـ 16.
[4] . طوسي، محمد بن حسن، الغيبه، مكتبه بصيرتي قم چاپ دوم 1408 هـ ، ص 4400.
[5] ر. ك: همان، ص 259.
[6] . ر. ك: بحارالانوار، ج 53، ص 15 و نيز علي كوراني، عصر ظهور، سازمان تبليغات چاپ دوم، 1379. ترجمه عباس جلالي، ص 247.
[7] . قزويني، پيشين، ص 425.
[8] . ر. ك: كامل سليمان، روزگار رهايي، نشر آفاق 1381، ترجمه علي اكبر مهدي پور، ص 10200.
[9] . ر. ك: هاشمي شهيد، سيد اسدالله، زمينه سازان ا نقلاب جهاني مهدي (عج) ، مؤسسه پرهيزكار قم 1380، ص 3700.
[10] . كوراني، پيشين، ص 270.
[11] . همان.
[12] . ر. ك: قزويني، پيشين، ص 425.
[13] . ر. ك: هاشمي شهيد، پيشين، ص 365.

علائم غير حتمي
 
علايم غيرحتمي، با ظهور ارتباط استلزامي ندارند، زيرا ممكن است برخي از آنها اصلا واقع نشود ولي ظهور تحقق يابد. و احتمال دارد برخي از نشانه‌ها حادث شود ولي ظهور توأم و همزمان با آنها شكل نگيرد و بدين بيان كه: اين نشانه‌ها، بيانگر ظرف تحقق ظهور باشند، مانند اينكه گفته شود: نامه رسان هنگامي مي‌آيد كه هوا صاف باشد. منظور اين است كه نامه رسان در زمان نامساعد بودن هوا نخواهد آمد، نه اين كه هر وقت هوا صاف بود او مي‌آيد. در باب علايم ظهور نيز مراد اين است كه حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در غير اين اوضاع ظهور نخواهد فرمود، نه اين كه هر وقت اين اوضاع پديدار شد،‌ حضرتش بايد ظهور كند.
از مباحث ياد شده بر مي‌آيد كه فساد و... شرط ظهور نبوده بلكه نشانه‌هاي ظهور هستند.
- از جمله علائم غير حتمي ظهور، گسترش و فراگير شدن فساد مي باشد.
همانگونه كه ذكر شد فساد و... شرط ظهور مصلح كل نيستند تا با دامن زدن به آن، تحقق ظهور را شتاب بخشيم. فساد و اصلاح، دو نقطه مقابل و ضد يكديگرند و ايجاد فساد، تناسبي با تحقق اصلاح و ظهور مصلح كل ندارد. به صراحت قرآن، يكي از اهداف آمدن انبيا و فرستادن كتاب‌هاي آسماني، رساندن مردم به اين سطح از رشد و فرهنگ و تعالي است كه خود با اختيار، قسط و عدل را بر پادارند.
بنابراين، مهمترين وظيفه ما در دوران غيبت، رسيدن خود و رساندن ديگران بدين فرهنگ است تا با آمادگي كامل، به پا دارنده عدل و دادگستر گيتي را پذيرا شويم. شناخت صحيح دين و امام زمان و اهداف او و هماهنگي با آن اهداف، از وظايف اين دوران پرخطر است.
‌از سوي ديگر آن چه كه در روايات درباره تكليف شيعيان در عصر غيبت و اقدامات براي نزديكي ظهور آمده است بيانگر پرهيزگاري و تهذيب نفس در اين عصر است.
در روايت است كه: هر كس دوست دارد از اصحاب حضرت باشد، بايد منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكاري و اخلاق نيكو رفتار نمايد، در حالي كه منتظر است.[1]
با توجه به چنين رواياتي روشن است كه از جمله چيزهايي كه موجب فراهم آمدن زمينه‌هاي ظهور است پرهيزكاري و تقوا است نه فساد و تباهي.
- يكي ديگر از علائمي كه در روايات به آن اشاره و تاكيد شده است، تعطيلي امر به معروف و نهي از منكر در جهان و خصوصاً در بين مسلمين مي باشد. به جهت تاثيري كه اين دو فريضه مهم در اجتماع و فرد دارد و به عنوان علل سازنده و محرك مهم اجتماعي تلقي مي شوند، در مكتب انسان ساز اسلام به آن زياد تاكيد شده است. ولي با كمتر تاملي مي توان تعطيلي اين فريضه را تصديق كرد. متاسفانه امروزه كمتر كسي پيدا مي شود كه به تعطيلي معروف و زير پا گذاشته شدن ارزش هاي الهي و ترويج منكرات، حساسيت نشان دهد و به وظيفه الهي خود عمل كند.
- علامت ديگر كه به عنوان علامت آخر الزمان در روايات وارد شده است، ترويج ربا خواري مي باشد. از پيامبر بزرگ اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ وارد شده است كه «در آخر الزمان نزول و ربا آشكار شده و همه ربا مي خورند و اگر كسي هم ربا نخورد و ايمانش قوي باشد غبار ربا به او مي رسد.» زماني بود كه قبح ربا بقدري زياد بود و مردم به قدري به اين عمل كه موجب مختل شدن توليد و اقتصاد مي شود، حساس بودند و آن را زشت و عامل به آن را فردي پليد مي دانستند، ديگر كسي جرات نمي كرد به سراغ اين عمل برود. و اگر كسي هم پيدا مي شد كه ربا خواري بكند، در بين مردم انگشت نما و از اجتماع رانده مي شد. ولي متاسفانه امروز قبح اين عمل برداشته شده و عده اي زياد آشكارا به ربا خواري مشغولند. و تحت عنوان هاي ساختگي به ترويج اين عمل زشت و حرام مي پردازند[2].
- علامت ديگر، قطع رحم مي باشد. در حديث شريفي از پيامبر وارد شده است كه «در آخر الزمان قطع رحم شايع گرديده و مردم به خاطر طعام دادن بر هم منّت گذارند، آنگاه كه بزرگترها بر كوچكترها محبت نكنند و حياي كوچكترها بسيار كم شود.»
- يكي ديگر از علائم اين است كه پدران فرائض مذهبي و ديني را به فرزندان خود ياد ندهند و به فكر يادگيري فرائض الهي و مسائل ديني از ناحيه فرزندان خود نباشند. و در روايت آمده است كه پدران به اين قانع هستند كه فرزندان آنها متاع ناچيزي از دنيا بدست آورند.
- و در روايتي امام صادق ـ عليه‌السّلام ـ به يكي از ياران خود نشانه هاي ظهور را چنين برمي شمرد:
1. هرگاه ديدي كه حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند. 2. و ديدي كه: ظلم و ستم فراگير شده است. 3. و ديدي كه: قرآن فرسوده و بدعت‌هائي از روي هوا و هوس،در مفاهيم آن آمده است. 4. و ديدي كه: دين خدا (عملاً) توخالي شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون سازند. 5. و ديدي كه: طرف‌داران و اهل باطل بر اهل حق پيشي گرفته‌اند. 6. و ديدي كه: كارهاي بد آشكار شده و از آن نهي نمي‌شود و بدكاران بازخواست نمي‌شوند. 7. و ديدي كه: مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا كنند. 8. و ديدي كه: افراد (به ظاهر) با ايمان سكوت كرده و سخنشان را نمي‌پذيرند. 9. و ديدي كه: شخص بدكار دروغ گويد: و كسي دروغ و نسبت نارواي او را رد نمي‌كند. 10. و ديدي كه: بچه‌ها، به بزرگان احترام نمي‌گذارند. 11. و ديدي كه: قطع پيوند خويشاوندي شود. 12. و ديدي كه:‌ بدكار را ستايش كنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد. 13. و ديدي كه: نوجوانان پسر، همان كنند كه زنان مي‌كنند. 14. و ديدي كه: زنان با زنان ازدواج كنند. 15. و ديدي كه: انسانها اموال خود را در غير اطاعت خدا مصرف مي‌كنند و كسي مانع نمي‌شود. 16. و ديدي كه: افراد با ديدن كار و تلاش نامناسب مؤمنين، به خدا پناه مي‌برند. 17. و ديدي كه: مدّاحي دروغين از اشخاص، زياد شود. 18. و ديدي كه: همسايه همسايه خود را اذيت مي‌كند و از آن جلوگيري نمي‌شود. 19. و ديدي كه: كافر به خاطر سختي مؤمن، شاد است. 20. و ديدي كه: شراب را آشكار مي‌آشامند و براي نوشيدن آن كنار هم مي‌نشينند و از خداوند متعال نمي‌ترسند. 21. و ديدي كه: كسي كه امر به معروف مي‌كند خوار و ذليل است. 22. و ديدي كه: آدم بدكار در آنچه آن را خداوند دوست ندارد، نيرومند و مورد ستايش است. 23. و ديدي كه: اهل قرآن و دوستان آنها خوارند. 24. و ديدي كه: راه نيك بسته و راه بد باز است. 25. و ديدي كه: خانه كعبه تعطيل شده و به تعطيلي آن دستور داده مي‌شود. 26. و ديدي كه: انسان به زبان مي‌گويد ولي عمل نمي‌كند. 27. و ديدي كه: مؤمن، خوار و ذليل شمرده مي‌شود. 28. و ديدي كه: بدعت و زنا آشكار شود. 29. و ديدي كه: مردم به شهادت و گواهي ناحق اعتماد كنند. 30. و ديدي كه: حلال، حرام شود و حرام، حلال گردد. 31. و ديدي كه: دين براساس ميل اشخاص معني شود و كتاب خدا و احكام آن تعطيل گردد. 32. و ديدي كه: جرأت بر گناه آشكار شود و ديگر كسي براي انجام آن منتظر تاريكي شب نگردد. 33. و ديدي كه: مؤمن نتواند نهي از منكر كند مگر در قلبش. 34. و ديدي كه: ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد. 35. و ديدي كه: سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند. 36. و ديدي كه: واليان در قضاوت رشوه بگيرند. 37. و ديدي كه: پست‌هاي مهمّ واليان براساس مزايده است نه بر اساس شايستگي. 38. و ديدي كه: مردم را از روي تهمت و يا سوءظن بشكند. 39. و ديدي كه: مرد به خاطر همبستري با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد. 40. و ديدي كه: زن بر شوهر خود مسلط شود و كارهايي كه مورد خشنودي شوهر نيست انجام مي‌دهد و به شوهرش خرجي مي‌دهد. 41. و ديدي كه: سوگندهاي دروغ به خدا بسيار گردد. 42. و ديدي كه: مشروبات الكلي بطور آشكار بدون مانع خريد و فروش مي‌شود. 43. و ديدي كه: آشكار قماربازي شود. 44. و ديدي كه: مردم محترم توسط كسي كه مردم از سلطنتش ترس دارند، خوار شوند. 45. و ديدي كه: نزديك‌ترين مردم به فرمانداران، آناني هستند كه به ناسزاگويي به ما خانواده عصمت ـ عليهم‌السّلام ـ ستايش شوند. 46. و ديدي كه: هركس ما را دوست دارد او را دروغ‌گو خوانده و گواهي‌اش را قبول نمي‌كنند. 47. و ديدي كه: در گفتن سخن باطل و دروغ بر همديگر رقابت كنند. 48. و ديدي كه: شنيدن سخن حق بر مردم سنگين است ولي شنيدن باطل برايشان آسان است. 49. و ديدي كه: همسايه از ترس زبان به همسايه احترام مي‌كند. 50. و ديدي كه: حدود الهي تعطيل شود و طبق هوا و هوس عمل شود. 51. و ديدي كه: مسجدها طلاكاري (زينت داده) شود. 52. و ديدي كه: راستگوترين مردم نزد آنها مفتريان درغگو است. 53. و ديدي كه: بدكاري آشكار شده و براي سخن‌چيني كوشش مي‌شود. 54. و ديدي كه: ستم و تجاوز شايع شده است. 55. و ديدي كه: غيبت، سخن خوش آنها شود و بعضي بعض ديگر را به آن بشارت كنند. 56. و ديدي كه: صبح و جهاد براي خدا نيست. 57. و ديدي كه: سلطان به خاطر كافر، شخص مؤمن را خوار كند. 58. و ديدي كه: خرابي بيشتر از آبادي است. 59. و ديدي كه: معاش انسان از كم‌فروشي به دست مي‌آيد. 60. و ديدي كه: خون‌ريزي آسان گردد. 61. و ديدي كه: مرد به خاطر دنيايش رياست مي‌كند. 62. و ديدي كه: نماز را سبك شمارند. 63. و ديدي كه: انسان ثروت زيادي جمع كرده، ولي از آغاز آن تا آخر، زكاتش را نداده است. 64. و ديدي كه: قبر مرده‌ها را بشكافند و آنها را اذيت كنند.
[1] . غيبت نعماني، ص 106.
[2] . بحارالانوار، ج52 ص65 - نگرشي بر اخبار و علائم ظهور حضرت مهدي (عج) ، ص 64 .

 
65. و ديدي كه: هرج و مرج بسيار است. 66. و ديدي كه: مرد روز خود را با مستي به شب مي‌رساند، و شب خود را نيز به همين منوال به صبح برساند و هيچ اهميّتي به برنامه مردم ندهد. 67. و ديدي كه با حيوانات آميزش مي‌شود. 68. و ديدي كه مردم به مسجد (محل نماز) مي‌رود وقتي برمي‌گردد لباس در بدن ندارد، (لباس را دزديده‌اند). 69. و ديدي كه: حيوانات همديگر را بدرند. 70. و ديدي كه: دل‌هاي مردم سخت و ديدگان‌شان خشك و ياد خدا برايشان گران است. 71. و ديدي كه: بر سر كسب‌هاي حرام آشكار را رقابت كنند. 72. و ديدي كه: نمازخوان براي خودنمايي نماز مي‌خواند. 73. و ديدي كه: فقيه براي دين خدا فقيه نمي‌آموزد و طالب حرام ستايش و احترام مي‌گردد. 74. و ديدي كه: مردم در اطراف قدرتمندانند. 75. و ديدي كه: طالب حلال، مذمت و سرزنش مي‌شود و طالب حرام، ستايش و احترام مي‌گردد. 76. و ديدي كه: در مكه و مدينه كارهايي مي‌كنند كه خدا دوست ندارد و كسي از آن جلوگيري نمي‌كنند و هيچ‌كس بين آنها و كارهاي بدشان مانع نمي‌شود. 77. و ديدي كه:‌ آلات موسيقي و لهو در مدينه و مكه آشكار گردد. 78. و ديدي كه مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهي از منكر كند، ولي ديگران او را از اين كار برحذر مي‌دارند. 79. و ديدي كه: مردم به همديگر نگاه مي‌كنند، و از مردم بدكار پيروي نمايند. 80. و ديدي كه: راه نيك خالي و راه رونده ندارند. 81. و ديدي كه: مرده را مسخره كنند و كسي براي او اندهگين نشود. 82. و ديدي كه: سال به سال بدعت و بدي‌ها بيشتر شود. 83. و ديدي كه: مردم و جميعت‌ها جز از سرمايه‌داران پيروي نكنند. 84. و ديدي كه: به فقير چيزي را دهند كه برايش بخندند، ولي در راه غير خدا ترحّم است. 85. و ديدي كه: علائم آسماني آشكار شود و كسي از آن نگران نشود. 86. و ديدي كه: مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسي به جاي مي‌آورند و كسي از ترس مردم از آنها جلوگيري نمي‌كند. 87. و ديدي كه: انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند، ولي در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد. 88. و ديدي كه: حقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هيچ احترام براي آنها قايل نيستند بلكه نزد فرزند از همه بدترند. 89. و ديدي كه: زنها بر مسند حكومت بنشينند و هيچ كاري جز خواسته آنها پيش نرود. 90. و ديدي كه: پسر به پدر نسبت دروغ بدهد، و پدر و مادرش را نفرين كند و از مرگ‌شان شاد گردد. 91. و ديدي كه: اگر روزي بر مردي بگذرد، ولي او در آن گناه بزرگي مانند بدكاري، كم‌فروشي و زشتي انجام نداده ناراحت است. 92. و ديدي كه: قدرتمندان غذاي عموم مردم را احتكار كنند. 93. و ديدي كه: اموال حق خويشان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ (خمس) در راه باطل تقسيم گردد و با آن قماربازي و شراب‌خواري شود. 94. و ديدي كه: به وسيله شراب بيمار را مداوا و براي بهبودي آن تجويز كنند. 95. و ديدي كه: در امر به معروف و نهي از منكر و ترك دين بي‌تفاوت و يك‌سانند. 96. و ديدي كه: سر و صداي منافقان برپا، امّا صداي حق‌طلبان خاموش است. 97. و ديدي كه: براي اذان نماز مزد مي‌گيرند. 98. و ديدي كه: مسجدها پر است از كساني كه از خدا نترسند و غيبت هم نمايند. 99. و ديدي كه: خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند. 100. و ديدي كه:‌ قاضيان برخلاف دستور خداوند قضاوت كنند. 101. و ديدي كه: استان‌داران از روي طمع، خائنان را امين خود قرار دهند. 102. و ديدي كه: فرمان‌روايان، ميراث مستضعفان را در اختيار بدكاران از خدا بي‌خبر قرار دهند. 103. و ديدي كه: بر روي منبرها از پرهيزكاري سخن مي‌گويند، ولي گويندگان آن پرهيزكار نيستند. 104. و ديدي كه: صدقه را با وساطت ديگران، بدون رضاي خداوند و به خاطر درخواست مردم بدهند. 105. و ديدي كه: وقت (اول) نمازها را سبك بشمارند. 106. و ديدي كه: هم و هدف مردم شكم و شهوت‌شان است. 107. و ديدي كه: دنيا به آنها روي كرده است. 108. و ديدي كه: نشانه‌هاي برجسته حق ويران شده است؛ در اين وقت خود را حفظ كن و از خداوند بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد.[1]
[1] . محمد باقر مجلسي، بحارالانوار ، ج 52، ص 256.

وقت ظهور


 
موضوع وقت ظهور امام زمان ( عج ) از جمله مباحث مهدويت است كه همواره مورد بحث دانشمندان و علماي اسلامي بوده و است.
حكمت الهي اقتضا نموده است كه وقت ظهور حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ نزد مردم مجهول و مكتوم بماند، لذا آنها دقيقاً نمي‌دانند كه حضرتش در چه وقت ظهور خواهند فرمود.
با وجود احاديث فراواني كه از رسول اعظم و ائمه طاهرين درباره جوانب مختلف زندگاني حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ومسأله ظهور آن بزرگوار وارد شده است، هنگام قيام پيروز آن امام عظيم الشأن در هيچ حديثي و خبري تصريح نگرديده برعكس احاديث شريفه صادر از پيامبر گرامي اسلام و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ هرپيشگويي را از زمان ظهور نفي مي‌نمايد.
از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در خبري كه از غيبت حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ مي‌دهندـ وارد شده كه مي‌فرمايند:«كساني كه وقت ظهور را معيّن مي‌نمايند، دروغ مي‌گويند.»[1]
فضيل از حضرت امام محمد باقر ـ عليه السّلام ـ سؤال مي‌كند:آيا براي ظهور وقتي معين شده است؟
حضرت فرمودند:« تعيين كنندگان وقت ظهور دروغ مي‌گويند.»[2]
از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ روايت شده كه چنين فرمودند:«تعيين كنندگان وقت دروغ گفتند. ما درآنچه گذشت وقتي معين نكرديم و در آنچه مي‌آيد نيز وقت معين نمي‌نمائيم.»[3]
و امام نيز فرمودند:«تعيين كنندگان وقت دروغ گفتند. شتاب كنندگان هلاك شدند و تسليم شوندگان نجات يافتند.»[4]
منظور از وقت معين نكردن در اين جا عبارت است از مشخص كردن دقيق سال ظهور حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ؛ زيرا احاديثي كه علائم حتمي ظهور را متذكّر مي‌شوند، ظهور آن علائم را به ظهور حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ در همان سال نزديك مي‌دانند.
اما علت پنهان بودن وقت ظهور آن بزرگوار را به طور قطعي نمي‌دانيم شايد كه حكمت اين رازِ پوشيده آن باشد كه مؤمنان در طول اين قرون ظهور حضرتش را انتظار برده بر اين انتظار تلخ پاداش برند.
لذا اصناف مختلف مردم ـ از شروع غيبت صغري تا زمان ما ـ آرزو كرده و مي‌كنند كه ظهور حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ را دريابند و اگر هنگام ظهور مشخص و معين مي‌بود، اين انتظار وجود نداشت بلكه آرزوها به يأس مبدل مي‌گرديد و ميليون‌ها نفر از پاداش انتظار محروم مي‌ماندند.
از رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ نقل گرديده كه فرمودند:«برترين اعمال امت من انتظار فرج است.»[5]
و حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايند:«آن كس كه منتظر امر ما باشد، مانند كسي است كه در راه خدا در خون خويش غلتيده باشد.»[6]
و حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند:«هر كه بميرد و منتظر اين امر باشد مانندكسي است كه همراه حضرت قائم ـ عليه السّلام ـ درخيمه آن حضرت باشد، نه ... بلكه مانندكسي است كه همراه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ با شمشير پيكار مي‌كند.»[7]
در انتظار فرج بهره ديگري است و آن اينكه: انتظار يعني، تصديق سخن خداي متعال و كلام رسول او و ائمّه اطهار از فرزندان پيامبر و اين تصديق از مراتب ايمان و درجات تسليم و اطاعت است.
در اين موضوع حكمت ديگري نيز موجود است و آن عبارت است از امتحان و آزمايش؛ زيرا كه خداي متعال بندگان خويش را به انواع گوناگون امتحان مي‌فرمايد، از آن جمله مسائل اعتقادي است؛ پس كساني كه به خدا و پيامبر و به آنچه كه پيامبر از سوي پروردگار خويش درباره حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ آورده ايمان آورده‌اند، طول غيبت ـ تا هر زمان كه باشد ـ و انتظار ـ هر قدر كه به طول انجامد ـ در آنان و عقايدشان اثري نخواهد گذارد.
امّا منافقان فرصت مسخره نمودن و شلوغ‌كاري عليه اين اعتقاد مقدس را مي‌يابند آيات قرآن و احاديث نبوي را به سينه ديوار مي‌زنند. اين رويّه اهل باطل در هر زمان و مكاني بوده و هست.
از حضرت موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ (در حديثي كه درباره غيبت حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ از ايشان نقل شده) چنين آمده است: «اين امتحاني است از سوي خداي عزّوجلّ كه به وسيله آن مخلوقاتش را مي‌آزمايد.»[8]
معني امتحان اين نيست كه خداي سبحان حقايق بندگان و آنچه را كه در ضمائر و پنهاني‌هاي آنان مي‌گذرد، نمي‌داند. هرگز!... بلكه خداي متعال به هر چيز داناست و آنچه را كه در سينه‌‌هاست مي‌داند؛ چنان كه خود مي‌فرمايد:
«اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ يُتْرِكُوا اَنْ يَقُولُوا امَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ؟! وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الكاذِبينَ»[9] «آيا مردم فكر كرده‌اند كه وقتي گفتند: ايمان آورديم، ما آنان را نمي‌آزمائيم؟! ما قطعاً پيشينيان از آنان را آزموديم تا راستگويان و دروغگويان شناخته شوند.»
در اين صورت آزمايش چه معني مي‌دهد؟
پاسخ اين است كه: خداي سبحان بندگان خويش را به خاطر مصالحي چندي مي‌آزمايد كه از آن جمله است: اتمام حجّت بر بندگان، تا مردم را بر خداي متعال برهاني نباشد.
و از آن جمله است: پيروزي مؤمن در امتحان تا مستحق اجر و پاداش گردد. و در حديث از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ وارد گرديده كه انسان در عصر غيبت اين دعا را كه ـ به دعاء غريق موسوم است ـ بخواند:
«يا الله يا رَحْمانُ يا رَحيمُ، يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ، ثَبِّتْ قَلْبي عَلي دينِكَ.»[10]
«اي الله، اي بخشنده، اي مهربان، اي دگرگون كننده دلها، قلب مرا بر دينت ثابت بدار.»
و نيز از صادق آل محمد ـ عليه السّلام ـ روايت گرديده كه به اين دعا امر فرمودند:
«اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَكَ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفْسَكَ لَمْ اَعْرِفْ نَبِيَّكْ، اَللّهُمَّ عَرِّفْني رَسُولَك، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني رَسُولَك لَمْ اَعْرِفْ حُجَتَّكَ، اَللّهُمَّ عَرِّفْني حُجَّتَكَ، فَاِنِّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفني حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ ديني»[11]
«خدايا، خود را به من بشناسان؛ تو خود را به من نشناساني من پيامبرت را نخواهم شناخت. پروردگارا، فرستاده خود را به من بشناسان، چنانچه تو پيامبرت را به من نشناساني حجّت تو را نخواهم شناخت. خدايا، حجّت خود را به من بشناسان كه اگر تو حجّت را به من نشناساني از دينم گمراه خواهم شد.»
اين بود حكمت مخفي بودن زمان ظهور... به اضافه حكمت‌هايي كه بر ما مخفي است.
خوانندگان گرامي، احاديث شريفي وجود دارد كه از برخي از امور مربوط به وقت ظهور سخن مي‌گويند. تعدادي از آنها را به مناسبت نقل مي‌كنيم:
حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند: «قائم ما اهل بيت، در روز جمعه خروج مي‌نمايد»
و نيز فرمودند:«قائم ـ عليه السّلام ـ در سال فرد ظهور خواهد كرد؛ اوّل، سوم، پنجم، هفتم يا نهم (در هر دهه).»[12]
باز فرمودند: «به نام قائم ـ عليه السّلام ـ در شب 23 ندا كرده شده (مقصود23 رمضان است) و در روز عاشورا قيام خواهد نمود، همان روزي كه در آن حسين بن علي ـ عليهما السّلام ـ شهيد گرديد.»[13]
از مجموع احاديثي كه درباره ظهور حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ سخن مي‌گويد استفاده مي‌شود كه ظهور حضرتش اندك زماني قبل از قيام آن بزرگوار خواهد بود. لذا ممكن است كه امام ـ عليه السّلام ـ وقتي به نامش ندا داده مي‌شود در ماه رجب و يا رمضان از اختفاء خارج شده ماه‌هاي شوال و ذيقعده و ذيحجّه و ده روز از ماه محرم را بگذرانند، آنگاه به پا خواسته اين نهضت مبارك را آغاز مي‌فرمايند. در اين مدت زمان تدابير لازم را اتخاذ نموده منتظر وقت و زمان مناسبي است تا خداي تعالي به وي اجازه پاك كردن دهد تا ظلم و جور را زائل نموده عدل و عدالت را در تمام كره زمين گسترش دهد ما به خواست خداوند برخي از اين مسائل را به تفصيل در آينده ذكر خواهيم نمود.
اما حسابهايي كه منجمان و اهل رَمْل و جفر و مكاشفه و مرتاضان و غير آنان ـ كه در زمان ما ادعا مي‌كنند كه از غيبت خبر دارند ـ نموده‌اند اموري نيست كه بتوان به آنها اعتنايي داشت و اعتمادي نمود، خصوصاً با اخباري كه سابقاً از رسول بزرگوار و ائمه طاهرين ـ عليهم السّلام ـ (مبني بر تكذيب هر كس كه از هنگام ظهور خبر دهد) بيان نموديم كه پيشگوييهايي فراوان درباره جهان و حوادثي درباره برخي افراد ديده و خوانده و شنيده‌ايم آنها بيشتر دروغ و ساختگي بوده است. آري ممكن است كه ظهور را نزديك بدانيم، به شرط آنكه علامات قطعي و حتمي ظاهر شده باشد.
[1] . كفايه الاثر، رازي قمي، ازشاگردان شيخ بزرگوار صدوق.
[2] . غيبت شيخ طوسي، ص262، و كافي ج1، ص 368.
[3] . غيبت شيخ طوسي، ص 262.
[4] . كافي، ج1، ص368، غيبت، ص 262
[5] . كمال الدين، ج2، ص644، حمويني شافعي نيز در «فرائد السّمطين » اين حديث را نقل كرده است.
[6] . كمال الدين، ج2، ص645.
[7] . همان، ص 338.
[8] . كافي، ج1، ص336.
[9] . عنكبوت: 2ـ3.
[10] . كمال الدّين، ج2، ص352.
[11] . كافي، ج1، ص337، اثبات الهداه، شيخ حرّ عاملي، ج7، ص31.
[12] . كشف الغمّه، ج3، باب4، ص534.
[13] . غيبت نعماني، ص282؛ اثبات الهداه، ج7، ص31، عقد الدّرر، ص65.


 
مكان ظهور


 
طبق روايات متواتر از طريق شيعه و سنى، كه قيام شكوه مند آن مصلح جهانى از سرزمين و از مسجد الحرام، كنار كعبه ى معظمه، آغاز خواهد شد و تعداد سيصد و سيزده تَن از اصحاب او كه فرماندهان لشكرى و كشورى آن حضرت هستند، در ميان ركن و مقام، با آن حضرت بيعت مى كنند. آن گاه، تعداد دَه هزار نفر تكميل مى شود و وجود مقدّس حضرت بقيه الله (عج) با سپاه دَه هزار نفرى، از مكّه حركت مى كنند و به اصلاح جهان مى پردازند.[1]
مفضّل از حضرت صادق(عليه السلام) مى پرسد: «اى آقاى من! حضرت مهدى (عج) از كجا و چه گونه ظهور مى كند؟». حضرت فرمودند: «اى مفضل! او به تنهايى ظهور مى كند و به تنهايى كنار كعبه مى آيد و به تنهايى شب را در آن جا مى گذراند.».[2]
در روايت ديگرى مى فرمايد: «چون مهدى به در آيد، به مسجدالحرام رود. رو به كعبه و پشت به مقام ابراهيم بايستد. دو ركعت نماز گزارد. آن گاه فرياد برآورد: «اى مردمان! منم يادگار امام و يادگار نوح و يادگار ابراهيم و يادگار اسماعيل. منم يادگار موسى و عيسى و محمد... منم صاحب قرآن و زنده كننده ى سنّت...[3]
[1]. جهان بعد از ظهور يا فروغ بى نهايت، ص 94، چاپ دوم، 1370، چاپ صدر.
[2]. بحارالأنوار، ج 53، ص 7.
[3]. بحارالأنوار، ج 53، ص 9.

چگونگي اطلاع مردم از ظهور
 
از سوى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام) علامت ها و نشانه هايى براى ظهور آن حضرت ذكر شده است كه مردم با ديدن آن علائم و نشانه ها، از ظهور امام مهدى (عج) با خبر مى شوند. اين علائم، از يك حيث، دو گونه اند:
1- علائم خاص; اين علامت ها، خاص و مختص وجود پر بركت حضرت صاحب الامر(عليه السلام)است و حضرت بدان وسيله مى داند كه خداوند او را اذن و اجازه ى ظهور داده است.
در روايتى طولانى، ابى بن كعب از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) درباره ى علامت هاى ظهور امام مهدى(عليه السلام)سؤال مى كند. آن حضرت مى فرمايد:
او (امام مهدى (عج) پرچمى دارد كه چون وقت ظهورش فرا رسد، خود به خود باز مى شود و خداى تعالى آن را به سخن مى آورد و عرض مى كند: «يا ولى الله فاقتل اعدالله; اى ولىّ خدا! دشمنان خدا را بكش!». و اين دو علامت است (اوّلى باز شدن پرچم، دومى، صدايى است كه از پرچم بر مى آيد.
و نيز او شمشيرى دارد كه در غلاف است و چون هنگام ظهور حضرتش فرا رسد از غلاف بيرون مى آيد و خداوند آن را به سخن مى آورد و صدا مى زند: «اخرج يا ولىّ الله! فلايحل لك أنْ تقعَد في أعداء الله; اى ولىّ خدا! قيام كن كه ديگر جاى درنگ نيست و نشستن براى تو روا نيست كه از دشمنان خدا دست بردارى». پس حضرت خروج مى كند و قيام مى كند و دشمنان خدا را هر كجا كه بيابد به قتل مى رساند...».[1]
2- علائم عامه; علائم عامه، علامت هايى هستند كه جنبه ى عمومى دارد و براى مردم ظاهر خواهد شد و هر كس از عوام و خواص، در طول زندگى خود، برخى از آن ها را خواهد ديد. اين علامت ها بسيار است. در اين جا به برخى از مهم ترين آن ها اشاره مى شود:
1- خروج سفيانى.
2- گرفتن خورشيد در نيمه ى ماه مبارك رمضان.
3- گرفتن قرص ماه در آخر ماه مبارك برخلاف عادت.
4- فرو رفتن زمين «بيداد» كه سرزمينى است ميان مكه و مدينه.
5- فرو رفتن زمين يا جمعيتى در مشرق.
6- توقّف خورشيد از آغاز ظهر تا وسطِ وقت عصر.
7- طلوع خورشيد از مغرب.
8- كشته شدن نفس زكيه كه سيّدى است هاشمى در پشت كوفه ـ يعنى: نجف ـ با هفتاد نفر از صالحان.
9- خراب شدن ديوار مسجد كوفه.
10- نمايان شدن پرچم هاى سياه از طرف خراسان.
11- خروج يمانى از طرف يمن.
12- فرود آمدن ترك ها در جزيره (شمال عراق كنونى).
13- ورود روميان در رمله.
14- پيدا شدن سرخى شديد در آسمان كه در اطراف آن پراكنده شود.
15- پيدايش آتش در طول مشرق كه تا سه روز يا هفت روز در هوا بماند.
16- عربان استقلال پيدا كنند و كشورگشايى كنند و از زير بار و نفوذ ديگران بيرون روند.
17- اهل مصر، فرمانرواى خود را بكشند.
18- شام خراب شود و سه پرچم در آن جا پديدار گردد.
19- رودخانه ى فرات طغيان كند يا شكافته شود، به حدّى كه آب در كوچه هاى كوفه داخل شود.
20- پلى در بغداد در كنار محله (كرخ) ساخته شود.
21- ترسى عمومى و مرگى سريع و همگانى، همه ى اهل عراق و مردم بغداد را فرا گيرد كه قرار و آرام يا راه فرار نداشته باشند.
22- صدايى از آسمان بلند شود كه همه ى مردم روى زمين آن را به زبان خود بشنوند.[2]
علامت ها و نشانه هاى ديگرى نيز هست كه در كتاب هاى مبسوط، مانند بحارالأنوار، (جلد پنجاه و دوم) ذكر شده است و ما، در اين قسمت، به برخى از اين احاديث كه شامل چندين علامت است، اشاره مى كنيم.
1- امام صادق(عليه السلام) فرمود: «پنج اتّفاق قبل از ظهور قائم(عليه السلام) اتفاق مى افتد: قيام يمانى; خروج سفيانى; منادى كه از آسمان ندا مى كند; فرو رفتن زمين در بيدا; كشته شدن نَفْسِ زكيه.».[3]
2- از امام باقر(عليه السلام) نقل شده است: «... در آخرالزمان، نشانه هايى هست. از آن جمله است: دابّه الأرض; دجال; نزول حضرت عيسى; طلوع خورشيد از مغرب.»[4]
3- در حديثى طولانى، صعصعه بن صوحان از اميرالمؤمنين على(عليه السلام)در مورد خروج دجّال كه از علائم ظهور امام مهدى (عج) است، مى پرسد. آن حضرت مى فرمايد: «... علامت خروج دجال، اين است كه نماز را سبك شمارند و امانت را ضايع كنند و دروغ را حلال بدانند و ربا بخورند و رشوه بگيرند و ساختمان ها را بلند سازند و دين را به دنيا بفروشند و سفيهان را به كار گيرند و با زنان مشورت كنند و قطع رحم كنند و از هواهاى نفسانى تبعيت كنند و خون ريزى را سبك شمارند و حلم، ضعف شمرده شود و ظلم فخر باشد و حاكمان، فاجر و وزيران، ظالم باشند و عارفان ضعيف و قاريان، فاسق باشند و شهادت دروغ آشكار شود و فسق و فجور و بهتان و گناه و طغيان علنى شود و قرآن ها، تزيين شود و مساجد آراسته گردد و مناره مرتفع شود.... زنان با شوهران خود به خاطر حرص دنيوى، در تجارت شريك شوند و...»[5]
بنابراين، علامت ها و نشانه هاى فراوانى براى ظهور امام زمان(عليه السلام)وجود دارد كه مردم با ديدن آن ها به ظهور امام زمان (عج) پى خواهند برد، لكن بايد توجّه داشت كه برخى از اين علائم، نشانه ى نزديكى ظهور است و برخى ديگر، نشانه ى وقوع ظهور. به عنوان مثال علامت هايى كه حضرت على(عليه السلام) در اين حديث بيان داشتند، نشانه هاى نزديك شدن ظهور است، امّا خروج سفيانى، متّصل به ظهور امام زمان (عج) است و او با آن حضرت جنگ خواهد كرد. امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «... زمانى كه سفيانى مالك مناطق پنج گانه ى شام: (دمشق، حمص، فلسطين، اردن، قنسرين) شد، در آن زمان، متوقع فرج باشيد...».[6]
[1]. بحارالأنوار، ج 52، ص 310 و 311.
[2]. زمينه سازان انقلاب جهانى مهدى(عليه السلام)، ص 22 تا 27; ارشاد، شيخ مفيد، ص 356 ـ 358، چاپ بيروت.
[3]. بحارالأنوار، ج 52، ص 203.
[4]. همان، ج 52، ص 181.
[5]. بحارالأنوار، ج 52، ص 193.
[6]. بحارالأنوار، ج 52، ص206.